مردی که پلکش را به ما بخشید
در چشم هایت زندگی می کرد
در مردمک هایی که بوی نسترن می داد
{بوی خوب زن می داد
ای با تو بیعت کرده در هفت آسمان هفتاد و اندی مرد نام آور !
ای لاله ی پرپر!
مردی که پلکش را به ما بخشید
در چشم هایت زندگی می کرد
نگاهی موزون به هستی و انسان
مردی که پلکش را به ما بخشید
در چشم هایت زندگی می کرد
در مردمک هایی که بوی نسترن می داد
{بوی خوب زن می داد
ای با تو بیعت کرده در هفت آسمان هفتاد و اندی مرد نام آور !
ای لاله ی پرپر!
مردی که پلکش را به ما بخشید
در چشم هایت زندگی می کرد
این سوی در ، انبار غلاّت است
آن سو کسی در فقر و نکبت ، گم
وجدان خواب آلوده می خوانَد:
دیم دیم دَدَم دیم دیم دَدَم دُم دُم
آن سوی در ، انبار باروت است
این سو همان در فقر و نکبت ، گم
سیگار او بر خاک اگر افتد:
بُم بُم بُبُم بُم بُم بُبُم بُم بُم